تبليغاتX
به وبلاگ منتظران صاحب الزمان(عج) خوش آمديد منتظران ظهور صاحب الزمان(عج)
بَقِيّة الّلهِ خَيْرُ لَكُمْ اِنْ كُنْتُم مُؤْمِنينَ
مهدويت، عنوان اسلامى براى اعتقاد به عصر طلايى، به آيين يهوديت و مسيحيت پيش از خود شباهت دارد، هر چند كه در عين حال تفاوت چشم‌گيرى با هريك از آنها دارد. مهدويت به لحاظ تأكيد بر عدالت اجتماعى، اقتصادى بيشترين شباهت را به يهوديت دارد، اما به لحاظ دارا بودن عيسى و ساير چهره‏هاى مطرح در فرجام‏شناسى، به نظر مى‏رسد كه بيشتر به مسيحيت شباهت دارد، اما نهايتاً مهدويت را بايد بر اساس شرايط خود آن سنجيد كه ذاتاً اسلامى است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:49  توسط منتظر  | 

1- قرآن و دولت آخر الزمان:
قرآن و روايات متواتره اسلام و كتب مقدسه آسماني عموماً و نوشته هاي گروهي از مدعيان نبوت احياناً ، به الحان گوناگون وتعبيرات مختلف، بشريت را به يك آينده درخشان و عصر مشعشعي نويد و بشارت داده اند، كه جهان در آن عصر ، روضه رضوان شود، نمونه اي از حيات در بهشت برين در همين جهان تشكيل گردد كه گويي جهان، آفرينش نويني به خود گرفته است.
در آن عصر ، زمام اجتماع كبير جهاني از دست بيدادگران بيرون رود و حكومت و داوري بدست با كفايت برگزيدگان خدا و پرهيزگاران افتد. و رياست و دولت حقّه الهيه و زمامداري جهان بشريت، به امر لازم الاجراء الهي در آن زمان، مخصوص موعود كل ملل و مرغوب عموم طوائف ، حضرت مهدي قائم آل محمد(صل الله عليه و اله) ، حجت بن الحسن العسكري خواهد بود.

قرآن كريم كه مهمترين منبع اسلامي است، در اين زمينه يك بحث كلي و اصولي دارد ، بدون اينكه وارد جزئيات بشود؛ يعني خبر از تحقق يك حكومت عدل جهاني در سايه ايمان مي دهد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:48  توسط منتظر  | 

اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر مى گذرانيم.


1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام) 2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم 3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم 4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى 5 ـ «مهميد آخر» در انجيل 6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت 7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند 8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند 9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان 10 ـ «شماخيل» در ارماطس 11 ـ «خوراند» در جاويدان 12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان 13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس 14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر 15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان 16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان 17 ـ «كلمةف الحقّ» در صحيفه آسمانى 18 ـ «لفسانف صدق» هم در صحيفه آسمانى 19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال 20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر 21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره 22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه 23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى 24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا 25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك 26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل 27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن) 28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان 29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد 30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر. علاوه بر اين ها اسامى ديگرى نيز براى حضرت مهدى(عليه السلام)در كتب مقدّسه اهل اديان ذكر شده است. اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية اللّه» كه در كتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است كه در بيشتر روايات اسلامى، به آنها تصريح شده و ائمّه معصومين(عليهم السلام) در اكثر روايات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية اللّه» ياد كرده اند. و اين خود بيانگر اين واقعيّت است كه موعود همه افمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است.
+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:45  توسط منتظر  | 

                          چند سخن و به قول خودمون مناجات با خدا برای اهل دل :

 الهی : راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر.

الهی : ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره ای و ما همه هيچ کاره ايم و تنها تو کاره ای.

الهی : چون تو حاضری چه جويم ؟ و چون تو ناظری چه گويم ؟

الهی : جان به لب رسيد تا جام به لب رسيد .

الهی : عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد کرد ؟

الهی : چون در تو می نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .

الهی : آنکه از خوردنو خوابيدن شرم دارد از ديگران امور چه گويد ؟

الهی : در ذات خود متحيرم تا چه رسد در ذات تو .

الهی : دندان داده ای نان داده ای جان داده ای جانان بده .

الهی : انگشتری سليمانيم دادی انگشت سليمانيم ده .

الهی : اگر ستار العيوب نبودی ما از رسوايی چه می کرديم ؟

الهی : ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا .

الهی : از کودکان چيز ها آموختم لاجرم کودکی پيش گرفتم .

الهي : اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم .

الهی : فرزانه تز از ديوانه تو کيست ؟

 الهی : اگر از من پرسند کيستی چه گويم ؟

خب اينم بخشی از مناجات جان سوز عارف دلسوخته   حسن زاده  بود که تقديم دوستان شد . اميد است ......

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

                                     يا مهدی فاطمه ادرکنی....

 

دعا براي سلامتي و تعجيل در امر فرج و ظهور آقا و سرورمان حضرت اباصالح‌المهدي"روحي‌وارواح‌للعالمين‌لتراب‌مقدمه‌فداء" و طول عمر رهبر فرزانه انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي ،فراموشتون نشه.

 

به نقل از سایتwww.moolaali.blogfa.com/
+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:28  توسط منتظر  | 

امام عصر خطاب به جد شهيدش حضرت سيد الشهدا مي گويد:

" سلام بر كسي كه حرمتش شكسته شد;

  سلام بر كسي كه خونش ستمكارانه ريخته شد...

  سلام بر آن كه شاهرگش بريده شد;

  سلام بر آن كه در حمايت از دين بي ياور ماند;

  سلام بر محاسن به خون خضاب شده;

  سلام بر آن گونه خاك آلوده;

  سلام بر آن بدن كه لباسش به غنيمت برده شد...

  سلام بر آن دندان كه با جوب خيزران بر آن نواخته شد;

  سلام بر آن سرِ بالا رفته بر نيزه ها ".

                                                          قسمتي از زيارت ناحيه مقدسه

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:27  توسط منتظر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت محمد (ص) : روزگاری بر مردم بیاید که از قرآن جز نشان بجای نماند ، و از اسلام جز نامی نماند ، مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند ، مسجد های آنان ( در ظاهر ) آباد است ولی ( در باطن ) از هدایت ( و حقیقت ) ویران ، فقهای آنان بدترین فقهای زیر آسمان هستند ، قتنه از نزد آنها بیرون آید و به همان ها نیز باز می گردد.

 روضة الکافی جلد 2 صفحه 138

 

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 14:26  توسط منتظر  | 

بنام او که خالق یاس ونرگس است 

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت 

ای روح دعا سلام مهدی 

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند. 

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد. 

بیا وقرار دل بیقرارم شو. بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن. بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم. تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا. 

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه الله تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد. 

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ 

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی". کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت. 

بنفسی أنت! 

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت. 

آقا جان! 

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ 

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟ 

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند. 

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد. بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا... 

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 

ای پیدا ترین پنهان من! 

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم. نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم. پس بیا که نذر خود را ادا کنم. 

ای آفتاب عمر! 

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 

کاش می شد که خدا 

اجازه ظهورت می داد 

کاش می شد

که در این دیار غربت 

ومیان موج غمها 

به سکوت سرد وسنگین 

رخصت خاتمه می داد 

کاش می شد

جمعه ما 

شاهد ابروی زیبای تو می شد 

دیده نا قابل ما 

فرش کیسوی تو می شد 

کاش می شد 

انتظار منتظر بپایان رسد 

وهوا میزبان یاسها و 

نسترنها 

خاک پای مهدی زهرا شود 

کاش می شد 

تو هم از انتظار خسته شوی و 

برای فرج دعا کنی 

کاش می شد... 

  قربانت یاس سفید

برگرفته از سایتprogeemamezaman

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:32  توسط منتظر  | 

از امام حسن عسکری ع مرویست که فرمود: «چون پروردگارم، مهدی این امت را به من عطا فرمود، ملائکه را فرستاد که او را برداشتند و به سرا پرده عرش بردند تا آنکه او در حضور قرب الهی ایستاد.
سپس خداوند به او فرمود: «مرحبا به تو ای بنده من که دین مرا یاری می دهی و آنها را ظاهر می سازی!

سوگند خوردم که بوسیله تو بگیرم و عطا کنم و بوسیله تو بیامرزم و عذاب نمایم. ای ملائکه! او را با مدارا و ملاطفت بسوی پدرش برگردانید و به او بگویید که او در پناه و حفظ و حمایت و نظر عنایت من است تا آن زمان که بوسیله او حق را برپا و ظاهر می نمایم و بوسیله او باطل را نابود می کنم».

                                                                                           

                                                                                           بر گرفته از سایت persianv.com

 
 
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:24  توسط منتظر  | 

حکیمه خاتون می گوید: بعد از گذشت چهل روز از تولد حضرت صاحب الامر ع، ملائکه آن حضرت را بازگرداندند.
پس امام حسن عسکری ع مرا طلبید. چون به خدمتش رسیدم، ناگاه آن کودک را دیدم که در پیش روی او راه می رفت. پس گفتم: ای سید من! این پسر، دو ساله است.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: «بدرستی که فرزندان انبیاء و اوصیا ع هرگاه امام باشندف رشدشان غیر از رشد دیگران است و در هر ماه به اندازه رشد یک سال دیگران رشد می کنند و در شکم مادرش سخن می گوید و قرآن می خواند و پروردگار خود را در زمان شیرخوارگی عبادت می کند و ملائکه، اورا اطاعت می کنند و در بامداد و پسین بر او نازل می شوند.
پس پیوسته در هر چهل روز، ملائکه آن کودک را بر می گرداندند تا آنکه، چند روز قبل از وفات امام حسن عسکری ع، حضرت صاحب الامر ع مردی شده بود. من او را نشناختم و به امام حسن عسکری ع عرض کردم:« این چه کسی است به دستور می فرمایی که روبروی او بنشینم؟»
حضرت فرمود: «این پسر نرجس است! این جانشین من است و بزودی من از میان شما می روم، پس سخن او را بشنو و امر او را اطاعت کن.»
پس بعد از چند روز امام حسن عسکری ع از دنیا رفت.
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:22  توسط منتظر  | 

یعقوب بن منفوس می گوید: روزی به خدمت حضرت امام حسن عسکری ع رفتم، دیدم آن حضرت بر روی تختی نشسته است، در طرف راست آن حضرت حجره ای بود که پرده ای بر درگاه آن آویخته شده بود.
من عرض کردم: «ای سید من! من صاحب امر امامت بعد از شما کیست؟»
حضرت فرمود: «پرده را بردار.»
وقتی برداشتم کودکی بیرون آمد که قامتش پنج وجب بود و در حدود هشت ساله یا ده سال، سن داشت، با پیشانی گشاده و روی سفید و چشمانی درخشان و دستهای قوی و بر گونه راست صورتش خالی بود و کاکلی بر سر داشت.
او آمد و...

بر ران پدر بزرگوار خود نشست. حضرت فرمود: این امام شما است.
پس آن کودک برخاست. حضرت فرمود: ای فرزند گرامی! برو تا وقت معلوم که برای ظهور تو مقرر شده است.
پس به او نظر کردم، دیدم داخل آن حجره شد. سپس حضرت فرمود: ای یعقوب! نگاه کن ببین چه کسی داخل این حجره است.
پس من داخل شدم و همه جا را گشتم ولی هیچکس را در آنجا ندیدم.

برگرفته از کتاب عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان - جمعی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی

     
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:20  توسط منتظر  |