تبليغاتX
به وبلاگ منتظران صاحب الزمان(عج) خوش آمديد منتظران ظهور صاحب الزمان(عج)
بَقِيّة الّلهِ خَيْرُ لَكُمْ اِنْ كُنْتُم مُؤْمِنينَ

بنام او که خالق یاس ونرگس است 

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت 

ای روح دعا سلام مهدی 

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند. 

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد. 

بیا وقرار دل بیقرارم شو. بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن. بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم. تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا. 

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه الله تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد. 

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ 

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی". کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت. 

بنفسی أنت! 

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت. 

آقا جان! 

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ 

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟ 

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند. 

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد. بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا... 

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 

ای پیدا ترین پنهان من! 

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم. نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم. پس بیا که نذر خود را ادا کنم. 

ای آفتاب عمر! 

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 

کاش می شد که خدا 

اجازه ظهورت می داد 

کاش می شد

که در این دیار غربت 

ومیان موج غمها 

به سکوت سرد وسنگین 

رخصت خاتمه می داد 

کاش می شد

جمعه ما 

شاهد ابروی زیبای تو می شد 

دیده نا قابل ما 

فرش کیسوی تو می شد 

کاش می شد 

انتظار منتظر بپایان رسد 

وهوا میزبان یاسها و 

نسترنها 

خاک پای مهدی زهرا شود 

کاش می شد 

تو هم از انتظار خسته شوی و 

برای فرج دعا کنی 

کاش می شد... 

  قربانت یاس سفید

برگرفته از سایتprogeemamezaman

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:32  توسط منتظر  | 

از امام حسن عسکری ع مرویست که فرمود: «چون پروردگارم، مهدی این امت را به من عطا فرمود، ملائکه را فرستاد که او را برداشتند و به سرا پرده عرش بردند تا آنکه او در حضور قرب الهی ایستاد.
سپس خداوند به او فرمود: «مرحبا به تو ای بنده من که دین مرا یاری می دهی و آنها را ظاهر می سازی!

سوگند خوردم که بوسیله تو بگیرم و عطا کنم و بوسیله تو بیامرزم و عذاب نمایم. ای ملائکه! او را با مدارا و ملاطفت بسوی پدرش برگردانید و به او بگویید که او در پناه و حفظ و حمایت و نظر عنایت من است تا آن زمان که بوسیله او حق را برپا و ظاهر می نمایم و بوسیله او باطل را نابود می کنم».

                                                                                           

                                                                                           بر گرفته از سایت persianv.com

 
 
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:24  توسط منتظر  | 

حکیمه خاتون می گوید: بعد از گذشت چهل روز از تولد حضرت صاحب الامر ع، ملائکه آن حضرت را بازگرداندند.
پس امام حسن عسکری ع مرا طلبید. چون به خدمتش رسیدم، ناگاه آن کودک را دیدم که در پیش روی او راه می رفت. پس گفتم: ای سید من! این پسر، دو ساله است.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: «بدرستی که فرزندان انبیاء و اوصیا ع هرگاه امام باشندف رشدشان غیر از رشد دیگران است و در هر ماه به اندازه رشد یک سال دیگران رشد می کنند و در شکم مادرش سخن می گوید و قرآن می خواند و پروردگار خود را در زمان شیرخوارگی عبادت می کند و ملائکه، اورا اطاعت می کنند و در بامداد و پسین بر او نازل می شوند.
پس پیوسته در هر چهل روز، ملائکه آن کودک را بر می گرداندند تا آنکه، چند روز قبل از وفات امام حسن عسکری ع، حضرت صاحب الامر ع مردی شده بود. من او را نشناختم و به امام حسن عسکری ع عرض کردم:« این چه کسی است به دستور می فرمایی که روبروی او بنشینم؟»
حضرت فرمود: «این پسر نرجس است! این جانشین من است و بزودی من از میان شما می روم، پس سخن او را بشنو و امر او را اطاعت کن.»
پس بعد از چند روز امام حسن عسکری ع از دنیا رفت.
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:22  توسط منتظر  | 

یعقوب بن منفوس می گوید: روزی به خدمت حضرت امام حسن عسکری ع رفتم، دیدم آن حضرت بر روی تختی نشسته است، در طرف راست آن حضرت حجره ای بود که پرده ای بر درگاه آن آویخته شده بود.
من عرض کردم: «ای سید من! من صاحب امر امامت بعد از شما کیست؟»
حضرت فرمود: «پرده را بردار.»
وقتی برداشتم کودکی بیرون آمد که قامتش پنج وجب بود و در حدود هشت ساله یا ده سال، سن داشت، با پیشانی گشاده و روی سفید و چشمانی درخشان و دستهای قوی و بر گونه راست صورتش خالی بود و کاکلی بر سر داشت.
او آمد و...

بر ران پدر بزرگوار خود نشست. حضرت فرمود: این امام شما است.
پس آن کودک برخاست. حضرت فرمود: ای فرزند گرامی! برو تا وقت معلوم که برای ظهور تو مقرر شده است.
پس به او نظر کردم، دیدم داخل آن حجره شد. سپس حضرت فرمود: ای یعقوب! نگاه کن ببین چه کسی داخل این حجره است.
پس من داخل شدم و همه جا را گشتم ولی هیچکس را در آنجا ندیدم.

برگرفته از کتاب عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان - جمعی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی

     
+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 11:20  توسط منتظر  | 

 رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته».

ينابيع المودة، ج 3، ص 101.

خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش.

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله».

بحارالانوار، ج 52، ص 123.

انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند.

l امام حسين (عليه السلام):

«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله».

اعلام الورى، ص 384.

... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هستند.

l امام زين العابدين (عليه السلام):

«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد».

كشف الغمه، ج 3، ص 312.

هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد.

l امام صادق (عليه السلام):

«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه».

غيبت نعمانى، ص 41.

كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند.

 

l امام موسى كاظم (عليه السلام):

«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة».

الزام الناصب، ص 68.

خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم  خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامت اند.  

l امام رضا (عليه السلام):

«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»

منتخب الاثر، ص 496.

چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.

l امام جواد (عليه السلام):

«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»

غيبت نعمانى، ص 180.

برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.

امام هادى (عليه السلام):

«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل».

بحارالانوار، ج 51، ص 156

+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 17:25  توسط منتظر  | 

 رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم):

«طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته».

ينابيع المودة، ج 3، ص 101.

خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش.

l اميرالمؤمنين (عليه السلام):

«انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله».

بحارالانوار، ج 52، ص 123.

انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند.

l امام حسين (عليه السلام):

«... اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله».

اعلام الورى، ص 384.

... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هستند.

l امام زين العابدين (عليه السلام):

«من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد».

كشف الغمه، ج 3، ص 312.

هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد.

l امام صادق (عليه السلام):

«المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه».

غيبت نعمانى، ص 41.

كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند.

 

l امام موسى كاظم (عليه السلام):

«طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة».

الزام الناصب، ص 68.

خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم  خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامت اند.  

l امام رضا (عليه السلام):

«ما أحسن الصبر و انتظار الفرج»

منتخب الاثر، ص 496.

چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن.

l امام جواد (عليه السلام):

«افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج»

غيبت نعمانى، ص 180.

برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است.

امام هادى (عليه السلام):

«لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل».

بحارالانوار، ج 51، ص 156

+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 17:22  توسط منتظر  | 

                                        شفاى پسر بچه فلج

 

يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدّس جمكران، كه بيش از بيست سال است كه توفيق خدمت به اين مسجد را دارد، چنين نقل مى كند:

«دقيقاً خاطرم نيست كه سال 51 بود يا 52. شب جمعه اى بود و من طبق معمول به مسجد مشرف شده بودم. جلوى ايوان مسجد قديمى، كنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ كارمند مسجد كه داخل دكه مخصوص جمع آورى هدايا بود ـ نشسته بودم. نماز مغرب و عشا تمام شده بود و جمعيت كم و بيش مشرف مى شدند. ناگهان خانمى جلو آمد در حالى كه دست دختر 12 ساله اش را گرفته بود و پسر بچه 9 ساله اى را هم در بغل داشت. نگاهى كردم و گفتم: بفرماييد! امرى داشتيد؟

زن سلام كرد و بدون هيچ مقدمه اى گفت: من نذر كرده ام كه اگر امام زمان(عليه السلام) امشب بچه ام را شفا دهد، پنج هزار تومان بدهم. حالا اول مى خواهم هزار تومان بدهم.

پرسيدم: آمدى كه امتحان كنى؟

گفت: پس چه كنم؟

بلافاصله گفتم: نقدى معامله كن; با قاطعيت بگو اين پنج هزار تومان را مى دهم و شفاى بچه ام را مى خواهم!

كمى فكر كرد و گفت: خيلى خب، قبوله. و بعد پنج هزار تومان را داد; قبض را گرفت و رفت.

آخر شب بود و من قضيه را به كلّى فراموش كرده بودم. خانمى را ديدم كه دست پسر بچه و دخترش را گرفته بود و به طرف دكّه مى آمد. به نظرم رسيد كه قبلا دختر بچه را ديده ام، ولى چيزى يادم نيامد. زن شروع به دعا كردن نمود و تكرار مى كرد و مى گفت: حاج آقا! خدا به شما طول عمر بدهد! خدا ان شاءاللّه به شما توفيق بدهد!

پرسيدم: چى شده خانم؟

گفت: اين بچه همان بچه اى است كه وقتى اول شب خدمتتان آمدم بغلم بود. و بعد پاهاى كودك را نشان داد. كاملا خوب شده بود و آثارى از ضعف يا فلج در پسرك نبود.

زن سفارش كرد كه شما را به خدا كسى نفهمد. گفتم: خانم! اين اتفاقات براى ما غير منتظره نيست. تقريباً هميشه از اين جور معجزه ها را مى بينيم.

گفت: هفته ديگر ان شاءاللّه با پدرش مى آييم و گوسفندى هم مى آوريم. هفته بعد كه آمدند، گوسفندى را ذبح كردند و خيلى اظهار تشكر نمودند. بچه را كه ديدم، او را بغل كردم و بوسيدم.

                       نجات زائران بیت الله الحرام توسط امام زمان (عج)

آقای حاج شیخ اسماعیل نمازی می گوید : در یکی از سالها که من جمعی از اهالی مشهد را به عنوان رئیس کاروان به زیارت بیت الله الحرام می بردم و در آن زمان از راه نجف اشرف که از بیابانهای بی آب و علف و پر از شن عبور می کرد می رفتیم .

جاده آسفالته و یا حتی جاده ای که شن ریزی شده باشد نبود و فقط عده ای راه بلد می توانستند از علائم مخصوص راه را پیدا کنند و باید حتما آب و بنزین کافی همراه داشته باشند تا در راه نمانند .

ما از نظر آب و بنزین و ماشین وضعمان مرتب بود حتی دو نفر راننده داشتیم . مسافرین نان و غذای کافی برداشته بودند و ما راه خود را پیش گرفته بودیم.

یکی از دو راننده آدم با تقوایی نبود اتفاقا آن روز نزدیک غروب وسط بیابان او پشت فرمان نشسته بود .

ما به او گفتیم شب نزدیک است همین جا می مانیم صبح با خیال راحت حرکت می کنیم ، ولی او به ما اعتنایی نکرد و به راه خو ادامه داد  ، تا آنکه شب شد . پس از مدتی که به راه خود ادامه داد ناگهان ایستاد و گفت : دیگر راه معلوم نیست . همه ما پیاده شدیم و شب را در همانجا ماندیم  ، صبح که از خواب برخاستیم دیدیم که به کلی راه کور شده و حتی باد  ، شن ها را در جای طایر ماشین ما ریخته که معلوم نیست ما از کجا آمده ایم .

من به مسافرین گفتم سوار شوید و به راننده گفتم حدود ده فرسخ به طرف مشرق و ده فرسخ به طرف مغرب و ده فرسخ به طرف جنوب و ده فرسخ به طرف شمال می رویم تا راه را پیدا کنیم .

راننده قبول کرد و در آن بیابان بی آب و علف تا شب کارمان همین بود ولی راه را پیدا نکردیم . باز شب را همانجا بیتوته کردیم . روز دوم به همین ترتیب تا شب هرچه کردیم اثری از راه پیدا نشد و بنزین ما هم تمام شد . حدود غروب آفتاب بود که دیگر ماشین ما از حرکت ایستاد  ، آب هم جیره بندی شده بود و نزدیک بود تمام شود . آن شب در خانه خدا زیاد عجز و ناله کردیم . صبح همه ما تن به مرگ داده بودیم زیرا دیگر نه آب داشتیم نه بنزین و نه راه را بلد بودیم من به مسافرین گفتم : بیایید نذر کنیم که اگر خدا ما را از این بیابان نجات دهد هرچه داریم در راه خدا بدهیم . پس همه قبول کردند و خود را به دست تقدیر سپردیم .

حدود ساعت نه صبح بود دیدم هوا نزدیک است گرم شود و قطعا با نداشتن آب جمعی از ما می میرند لذا من فوق العاده مضطرب شده بودم .

از جا حرکت کردم و قدری از مسافرین فاصله گرفتم . اتفاقا در محلی شنها انباشته شده بود و مانند تپه ای به وجود آمده بود  ، من پشت آن تپه رفتم و با اشک و آه فریاد زدم : یا ابا صالح المهدی ادرکنی – یا صاحب الزمان ادرکنی – یا ﺣﺠﺔ بن الحسن العسکری ادرکنی .

سرم پایین بود و قطرات اشکم به روی زمین می ریخت  ، ناگهان احساس کردم صدای پایی به من نزدیک می شود  ، سرم را بالا کردم مرد عربی را دیدم  ، که مهار قطار شترهایی را گرفته و می خواهد عبور کند .

صدا زدم : آقا ما در اینجا گم شده ایم ما را به راه برسان .

آن مرد عرب شترها را خواباند و نزد من آمد و سلام کرد

من جواب گفتم . اسم مرا برد و گفت : شیخ اسماعیل ! نگران نباش ، بیا تا من راه را به شما نشان دهم .

پس مرا آن طرف تپه برد و راه را نشان داد . گفتم ما باز راه را گم می کنیم و قرآن را از جیبم درآوردم و گفتم : شما را با این قرآن قسم می دهم ما را خودتان به راه برسانید . ( حالا توجهی ندارم که او شترهایش را خوابانده و این طور که می گوید حدود ده ساعت راه تا جاده است ) زیاد اصرار کردم و او گفت بسار خوب ! همه سوار شوند و به ان راننده ای که تقوای بیشتری داشت گفت که تو پشت فرمان بنشین .

حالا یا بس که متا خوشحال شده بودیم یا تصرفی در فکر ما شده بود که هیچکدام از ما حتی راننده و مسافرین توجه نداشتند که بنزین ماشین ما در شب قبل تمام شده است . یکی دو ساعت راه را پیمودیم که به راننده دستور داد نگهدار ! ظهر است نماز بخوانیم و بعد حرکت می کنیم .

همان طور که قبلا گفته بود به دو کوه رسیدیم . از میان آنها عبور کردیم  ، فرمود : به طرف دست راست حرکت کن . تا آنکه حدود غروب آفتابی بود که به جاده اصلی رسیدیم . در بین راه با ما فارسی حرف می زد  ، احوال علمای مشهد را از من می پرسید و می فرمود : فلانی آینده خوبی دارد .

در بین راه به ایشان گفتم ما نذر کرده ایم که اگر نجات پیدا کنیم همه اموالمان را در راه خدا ببخشیم . فرمود : عمل به این نذر واجب نیست .

بالاخره به جاده رسیدیم . همه خوشحال پیاده شدیم من مسافرین را جمع کردم و گفتم هر چه پول دارید بهید تا به این مرد عرب بدهم چون خیلی زحمت کشید ه است و شترهایش را در بیابان رها کرده و با ما آمده است .

ناگهان همه از خواب غفلت بیدار شدیم و مسافرین گفتند : راستی این مرد کیست و چگونه بر می گردد ؟ شترهایش را در بیابان به چه کسی سپرد ؟ ماشین ما که بنزین نداشت این همه راه یک صبح تا غروب چگونه بدون بنزین امده ایم ؟ !

خلاصه همه سراسیمه به طرف آن مرد عرب دویدیم ولی اثری از او نبود . او دیگر رفته بود و ما را به فراق خود مبتلا کرده بود . دانستیم که یک روز در خدمت امام زمان (عج) بوده ایم ولی او را نشناخته ایم .

این قضیه به ما می گوید : که یکی از نشانه های امام مهدی (ع) این است که تمام امور تکوینی در دست با کفایت آن حضرت است . او هر زمان و هر جا که مصلحت بداند خود را به متوسلینش نشان می دهد و به فریاد آنها می رسد  ولی : گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ؟

فدای آن محبت و لطف و کرمش گردیم .  


+ نوشته شده در  87/07/14ساعت 18:2  توسط منتظر  | 

در خصوص اين موضوع به چند روايت از ائمه معصومين ع توجه نماييد.

1 ـ امام زين العابدين ع فرموده است:

در قائم ما چند سنت از سنتهاى پيغمبران است. اّما سنتى كه از آدم ونوح دارد، طول عمر است و سنتى كه از حضرت ابراهيم دارد، پنهان بودن ولادتش و دورى گزيدن از مردم است. سنتى كه از موسى دارد ترس و غيبت از مردم و از عيسى، اختلافى كه مردم درباره او دارند از ايوب فرج بعد از شدّت، اما سنتى كه از محمد ص دارد قيام با شمشير است.

2 ـ محمد بن مسلم روايت نموده كه:

خدمت امام باقر ع رسيدم تا درباره قائم آل محمد از آن حضرت پرسشى كنم، پيش از آن كه سؤالى بنمايم، فرمود: اى محمد بن مسلم در قائم آل محمد پنج شباهت از پيغمبران است.

شباهت يونس بن متى، يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمدص .

1 ـ شباهتى كه به يونس دارد، غيبت اوست كه بعد از پيرى به صورت جوانى به سوى قومش بازگشت .

2 ـ شباهتى كه به يوسف دارد، غيبت و پنهانى او از خواص خود و عموم مردم و برادرانش است.

3 ـ شباهتى كه به موسى دارد، ترس مُمتد او از مردم و غيبت طولانى و مخفى بودن ماجراى ولادتش و پنهان گشتن پيروان او به واسطه آزار و خوارى كه بعد از او به آنها رسيد تا جايى كه خداوند متعال فرمان را صادر كرد و بر دشمنانش پيروز داشت.

4 ـ شباهت او به عيسى ; اختلافى است كه مردم درباره او دارند ; زيرا جماعتى گفتند كه او متولد نشده، عده اى گفتند او مُرده است و گروهى نيز گفتند: او را كشتند و به دار آويختند.

5 ـ امّا شباهتى كه به جّد خويش حضرت محمد ص دارد، قيام با شمشير و كشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردنكشان و پيروزى وى به وسيله شمشر و رعبى است كه در دلها پديد مى آورد.

از جمله علامات او خروج سفيانى از جانب شام و شخص يمنى از يمن و صداى آسمانى در ماه مبارك رمضان و ندا كننده اى است كه او را به نام و نام پدرش صدا مى زند.

+ نوشته شده در  87/07/14ساعت 17:58  توسط منتظر  | 

پاسخ:با توجه به احاديث خاندان وحي،در عصر غيبت،وظايف و تكاليفي براي شيعه مشخّص و معيّن نموده اند كه بخشي از آنها بدين ترتيب است:
 1-معرفت و شناخت آن حضرت:يكي از وظايف شيعه نسبت به امام زمان(عج)به دست آوردن شناخت صفات و آداب و ويژگي هاي آن جناب و علاتيم حتمي ظهور او مي باشد.زيرا آن حضرت،امامي است واجب ال طاعه،و هر كس كه اطاعتش واجب است بايد صفاتش را شناخت،تا با شخص ديگري كه مقام او را به دروغ و ستم ادّعا مي كند،اشتباه نگردد.بنايراين شناخت و دانستن صفات مولايمان حضرت حجّت(عج)واجب است. امام صادق فرموده است:((به درستي كه بهترين و واجب ترين فريضه ها بر انسان شناخت پروردگار و اقرار به بندگي او است...و پس از آن شناخت فرستاده خدا است و گواهي دادن به پيغمبري او...و بعد از آن شناختن امامي است كه به صفت و نامش در حال سختي و راحتي به او اقتدا مي نمايي.))
 2-محزون بودن از فراق آن حضرت:اين امر،يكي از نشانه هاي دوستي و اشتياق به آن امام است.امام رضا(ع)مي فرمايد:))چه بسيار زنان جگر سوخته ي مومنه و چه بسيار مردان مومن جگر سوخته خواهند بود،آنگاه كه((ماءمعين))(امام زمان)مفقود و غايب گردد.)) و نيز امام صادق(ع)ي فرمايد: ((شخص مهموم و اندوهگين به خاطر ما كه غم و اندوهش از جهت ظلمي است كه بر ما رفته،نفس كشيدنش تسبيح گويي است،و همّ او به خاطر ما عبادت است،و پنهان داشتن سرّ ما،براي او به منزله جهاد در راه خدا است.)) 3
-قيام به هنگام شنيدن نام آن حضرت:شايسته است يك شيعه واقعي هرگاه نام مبارك آن حضرت ،خصوصا ((قائم ))برده شد،برخيزد و به احترام آن حضرت تمام قد بايستد،چنانچكه سيره ي بعضي از امامان معصوم-عليهم السّلام-ما چنين بوده است.
4-انتظار فرج و ظهور آن حضرت:در رابطه با اين وظيفه قبلا به تفضيل توضيح داده بوديم.
5-دعا كردن براي آن حضرت:در اين رابطه بعدا مفصل بحث خواهد شد.
+ نوشته شده در  87/05/15ساعت 18:3  توسط منتظر  | 

ستــــاره ي بــــدرخشيد ماه مجلس شد
دل رميــده ما را انيس و مونس شد
نگار من به مكتب نرفت و خط ننوشت
بـه غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
                                                       
       
براي ديدن ادامه عكس ها به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/09ساعت 9:46  توسط منتظر  |